امتحان شیمی

 

امتحان شیمی داشتم،منم درس خــون


شب ساعت 12:30 شروع کردم به خوندن ، یه 1ساعت


به زور خوندم ولی همش ذهنم مشغول بود یه حسی

 

عجیبی داشتم !!!


که یهو کودک درونم منو آگـــــاه کرد منم گوش به حرف کن
.....


پریدم رفتم همه ساعت ها رو گذاشتم رویه ساعت 7:35 دقیقه


(موبایل - ساعت میز - ساعت دیواریها و....)


ساعت واقعی 3:15


بلند شدم با اضطراب رفتم تو اتاق خواهرم و بیدارش کردم


و خودم رفتم خوابیدم :-) اون بدبخت هم می خورد به در و


دیوار که حاضر شه ....


بعد یه نیم ساعت که زیر پتو خفه شدم از خنده اومدم


ببین اوضاع چه طوره که دیدم بابام و خواهرم باچشمای


خون آلود دارند میاند طرفم ......




جاتون خالی تو کوچه شیمی خوندن چه حالی میده!؟

/ 1 نظر / 13 بازدید
مهدی تنها

سلام عزیزم لمس تنهایی داره ورق میخوره تا فصل آخر... با یه نظر سنجی منتظر حضورتم دوست خوبم، اگه بیای خیلی خوشحال میشم. توجه:نظرسنجی وبلاگ در ستون سمت راست و پایین وبلاگ قرارگرفته. {منتظر نظرت هستم، زیاد منتظرم نذار [گل]}