روی قلبی نوشته بودن شکستنی است ؛
مواظب باشید !!!
ولی من روی قلبم نوشتم شکسته است ،
راحت باشید !

دلم را سپردم به بنگاه دنیا
و هی آگهی دادم اینجا و آنجا....
خدا حافظ
گل مریم گل مظلوم و پر دردم
نشد با این تن زخمی به آغوش تو بر گردم
نشد تا بغض چشمات رو به خواب قصه بسپارم
از این فصل سکوت و شرم غم بارون رو بردارم
خدا حافظ
الا ای برف !
چه می باری بر این دنیای ناپاکی؟
بر این دنیا که هر جایش رد پا از خبیثی است
مبار ای برف !
تو روح آسمان همراه خود داری
تو پیوندی میان عشق و پروازی
تو را حیف است باریدن به ایوان سیاهیها
تو که فصل سپیدی را سرآغازی
مبار ای برف !
مردی و نامردی،
جنسیت سرش نمی شود
معرفت که نداشته باشی ،
نامردی ...
به سلامتی بچه هایی که کارتون
سیاه وسفید نیگاه می کردن ....
این مطلب به درد جونای قدیم
میخوره نه برای توی جوون امروزی
سی نصحیت زرتشت ...........

زمانی مست غمی که از غم
هیچ نداری مگر بلور
سر مشق های آب بابا ،
یادمان رفت !
رسم نوشتن با قلم ها
یادمان رفت !
شعر خدای مهربان را
حفظ کردیم اما ...
خدای مهربان را
یادمان رفت !

قطار ... !
راهت را بگیر و برو ،
نه کوه توان ریزش دارد ،
و نه ریز علی پیرهن اضافه ،
هیچ چیز ، دیگر مثل قدیم نیست ... !!!

نویسنده :
دلقک بی غم - ساعت ٦:٤٥ ق.ظ روز ۳ آذر ۱۳٩٠
عشق از زبان دکتر شریعتی

ادامه مطلب ....

شبی غمگین شبی بارانی و سرد
مرا در غربت فردا رها کرد
در ادامه ......

به آنهایی فکر کن که هیچگاه فرصت آخرین نگاه و خداحافظی را
نیافتند.
به آنهایی فکر کن که در حال خروج از خانه گفتند :
"روز خوبی داشته باشی"، و هرگز روزشان شب نشد.
نویسنده :
دلقک بی غم - ساعت ٦:٥۳ ق.ظ روز ٢۱ آبان ۱۳٩٠
آرزویم برایت این است : در میان
مردمی که می دوند برای زنده بودن
آرام قدم برداری برای زندگی کردن ،
به کسی اعتماد کن که بتواند سه
چیز در تو را تشخیص دهد :
اندوه پنهان شده در لبخندت را
عشق پنهان شده در لبخندت را
و معنای حقیقی در سکوتت را



نویسنده : پسر دلشکسته
چقدر خنده داره
که یک ساعت خلوت با خدا دیر و طاقت فرساست، ولی 90 دقیقه بازی یک تیم فوتبال مثل باد میگذره!
چقدر خنده داره
که صد هزارتومان کمک در راه خدا مبلغ بسیار هنگفتیه اما وقتی که با همون مقدار پول به خرید میریم کم به چشم میاد!
چقدر خنده داره
که یک ساعت عبادت در مسجد طولانی به نظر میاد اما یک ساعت فیلم دیدن به سرعت میگذره!
چقدر خنده داره
که وقتی میخوایم عبادت و دعا کنیم هر چی فکر میکنیم چیزی به فکرمون نمیاد تا بگیم اما وقتی که میخوایم با دوستمون حرف بزنیم هیچ مشکلی نداریم!

ادامه دارد ......

ناله را هر چند می خواهم که پنهان در کشم
اشک می گوید که من تنگ آمدم فریاد کن


سهم دلتنگی من قطره اشکی ست که در
پشت قدم های تو آرام چکید ...
دوستی با بعضی آدمها مثل نوشیدن چای کیسهای است هول
هولکی و دم دستی

در ادامه مطلب

حال دنیا را بپرسیدم من از فرزانهای
گفت یا آب است یا خاک است یا پروانهای!
گفتمش احوال عمرم را بگو این عمر چیست ؟
گفت یا برق است یا باد است یا افسانهای!
گفتمش اینها که می بینی چرا دل بسته اند؟
گفت یا خوابند یا مستند یا دیوانهای!
گفتمش احوال عمرم را پس از مردن بگو؟
گفت یا باغ است یا نار است یا ویرانهای!
قلم بشکن ، سیاهی ریز و کاغذ و دم درکش
ای مسکین عاشق !!
این قصهء عشق است ، در دفتر نمی گنجد

بچهها هرگز مادرشان را زشت نمیدانند؛
سگها اصلا به صاحبان فقیرشان پارس
نمیکنند.
اسکیموها هم از سرمای آلاسکا بدشان
نمیآید.
اگر کسی یا جایی را دوست داشته باشید، آنها
را زیبا هم خواهید یافت.
زیرا
"حس زیبا دیدن" همان عشق است ...

گل افتابگردان را گفتن : چرا شبها سرت را پایین
میندازی ؟
گفت : ستاره چشمک میزنه ، نمی خواهم به
خورشید خیانت کنم ......
به سلامتی همه اونایی که مثل گل افتابگردون هستند


سلامتی مادر که وقتی غذا سر
سفره کم بیاد
اولین کسی که از اون غذا دست
بکشه خودشه !!


به سلامتی اون پسری که وقتی تو خیابون
نگاهش به یه دختر ناز و
خوشگل میفته بازم سرشو میندازه پایین و زیر
لب میگه :
اگه اخرشم باشی .....
انگشت کوچیکه عشقم هم نیستی !!!

او را که دل از عشق مشوش باشد
هر قصه که گوید همه دلکش باشد
تو قصه عاشقان همی کم شنوی
بشنو ، بشنو که قصه شان خوش باشد


با یاد شما هستیم
بی یاد شما ، نیستیم


اگر گاهی ندانسته به احساس تو خندیدم ،
و یا از روی خود خواهی فقط خود را پسندیدم
اگر از دست من در خلوت خود گریه ای کردی
اگر بد کردم و هرگز
به روی خود نیاوردی
اگر زخمی چشیدی گاه گاهی از زبان من
اگر رنجیده خاطر گشتی از لحن بیان من
حلالم کن ........ حلاکم کن ........

سر کلاس ریاضی بود که استاد اومده و
دو خط موازی کشید ،
خط پایینی نگاهی به خط بالایی کرد و عاشقش
شد!
خط بالایی هم نگاهی به خط پایینی کرد و تو
دلش عاشقش
شد!
در همین هنگام بود که استاد داد زد و گفت :
دو خط موازی هیچ وقت به هم نمی رسند !!


سلامتی عقابی که تو اسمونه
به پرش مینازه ....
سلامتی پولداری که رو زمینه
به پولش مینازه ....
سلامتی ما که هیچی نداریم به دوستانمون
که به ما سر میزنن مینازیم ... !!!

می خوام قلکم رو بشکنم با نصف پولش نازت رو
بخرم و با نصف دیگرش مداد رنگی بخرم تا نازت
رو بکشم ...


سلامتی بچه های بالا شهر
که دستبند طلا دستشونه و گردنبند طلا
گردنشون !!!
سلامتی بچه های پایین شهر
که دستبند کلانتری دستشونه و طناب دار
گردنشون !!
اما به سلامتی تو که لبخندت برام
طلاست و نارحتیت طناب داره ....
میخواستم زندگی کنم ، راهم را بستند ....
ستایش کردم ، گفتند : خرافات است ....
عاشق شدم ، گفتند : دروغ است ....
گریستم ، گفتند : بهانه است ....
خندیدم ، گفتند : دیوانه است ....
دنیا را نگه دارید ، میخواهم پیاده شوم .... !!!
ای دنیا ، خیلی خسته ام خسته ی خسته ....

چوپان قصه ی ما دروغگو نبود
تنها بود
و از فرط تنهایی فریاد گرگ آمد
سر می داد . افسوس که
کسی تنهایس اش را درک نکرد وهمه در پی
گرگ بودند درین میان فقط گرگ
فهمید که چوپان تنهاست ..... !!!!

یاد دارم در غروبی سرد سرد
میگذشت از کوچه ما دور گرد ، داد میزد : کهنه
خالی میخرم ، دسته دوم ، جنس عالی
میخرم ، کاسه و ظرف سفالی میخرم ، گر نداری
کوزه خالی میخرم ، اشک در چشمان
بابا حلقه بست ، عاقبت آهی کشید ، بغضش
شکست ، اول ماه است و نان در سفره نیست ، ای
خدا شکرت ولی این زندگیست ؟ بوی نانِ
تازه هوشش برده بود ، اتفاقاً
مادرم هم روزه بود
خواهرم بی روسری بیرون دوید ، گفت :
آقا سفره خالی میخرید .... !!!!

آنقدر زمین خورده ام که بدانم
برای برخاستن
نه دستی از برون
که همتی از درون
لازم است
حالا اما
نمی خواهم برخیزم
می خواهم اندکی بیاسایم
فردا
برمی خیزم
وقتی که فهمیده باشم چرا
زمین خورده ام

حال و روز خوشی ندارم ، این روزها حس خوبی ندارم.
قلبم از احساسم شاکیست ، جان خودت بی خیال ،حوصله حرفهایت را ندارم.
حرفی نزن که بدجور دلم از تو گرفته ، دیگر بس است هر چه تا به حال اشک از چشمانم ریخته.
شاید تو لایق اشکهایم نیستی ، چشمانم از اشکهایم شاکیست ، تو برایم مثل قبل نیستی.
آن عطر مهر و محبتهایت که فضای قلبم را عاشقانه میکرد دیگر حس نمیکنم ، وقتی دستهایم را میگیری آن گرمای همیشگی را احساس نمیکنم.
نگو احساست به من همچو گذشته است که باور نمیکنم، نگو دوستم داری که درک نمیکنم.
حال و روز خوشی ندارم ، سر به سر دلم نگذار که طاقت بی محبتی هایت را ندارم.
قلبم از احساست دلخور است ، دلم گرفته و ابراز محبتهای آن قلب به ظاهر عاشقت بیهوده است.
بهانه هایت تکراریست ، دیگر قلب شکسته ام ساده و دیوانه نیست ، گرچه هنوز هم خیلی دوستت دارم اما دیگر جای تو در کنارم خالی نیست.
جای تو را غم آمده و پر کرده ، احساسم به عشقت شک کرده ، بودنت مرا آزار میدهد ، حرفهایت اشکم را در می آورد ، نیا در بستر عشق ، نیا که بیمارم ، طبیبی نیست و من به درد نبودنت دچارم.
اینکه هستی اما تنها مال من نیستی ، اینکه در کنارمی اما به عشق نفسهایم با من همنفس نیستی ، اینکه اینجایی و دلت با من نیست !
به درد نبودنت دچارم ….
اگر باشی عذاب میکشم ، اگر نباشی تمام دردهای این دنیا را میکشم ، وای که هم بودنت ، هم نبودنت مرا عذاب میدهد ، فکری به حالم کن که عشقت دارد کار دستم میدهد.
حال و روز خوشی ندارم ، جان خودت بی خیال که دیگر حوصله بهانه هایت را ندارم…
بـایزیـد بسطامـی بـا گـروهـی از مـریـدان بر توکل نشسته بودند
مدتی بگذشت ایشانرا فتوحی نیامد و از کسی رفقی نیافتند بی
طاقت شـدنـد گفتنـد : ای شیخ اگــر دستـور باشد به طلب روزی
رویم .
شیخ گفت : اگـر بـدانیـد کـه روزی کجـا است رویـد و طلـب کنید ،
گفتند : خدا را خوانیم و دعا کنیم تا این فاقت (فقر) از ما بردارد .
شیخ گـفت : اگـر بـدانیـد که او شما را فراموش کرده برخوانید و
دعا کنیم . گفتند : ای شیخ به توکل می نشسنیم و خاموش می
بـاشیـم . شیخ گـفت : آیـا خدا را آزمایش می کنید . گفتند : پس
حیلت و تدبیر چیست ؟
گفت : حیلت آنست که ترک حیلت کنید و اختیار و مراد خود را در
باقی کنید تا آنچه قضا است خود میرود و میرسد ...!!!
بر گرفته از کتاب تفسیر قرآن خواجه عبدا... انصاری
دل که رنجید از کسی خرسند کردن مشکل است
شیشه بشکسته را پیوند کردن مشکل است
با حمالان به دوش خود کشیدن ننگ نیست
زیر بار منت نامرد رفتن مشکل است

در شگفتم ، که سلام آغاز هر دیدارست
ولی در نماز پایان است . شاید این بدین
معناست که نماز ، آغاز زندگی دوباره است .
از دلنوشته های پروفسور حسابی (پدر فیزیک ایران)

داستان غم انگیز زندگی این نیست که انسانها فنا می شوند،
این است که آنان از دوست داشتن باز می مانند.
همیشه هر چیزی را که دوست داریم به دست نمی آوریم،
پس بیاییم آنچه را که به دست می آوریم دوست بداریم.
انسان عاشق زیبایی نمی شود،
بلکه آنچه عاشقش می شود در نظرش زیباست!
انسان های بزرگ دو دل دارند؛
دلی که درد می کشد و پنهان است و دلی که می خندد و آشکار است.
همه دوست دارند که به بهشت بروند،
ولی کسی دوست ندارد که بمیرد ... !
عشق مانند نواختن پیانو است،
ابتدا باید نواختن را بر اساس قواعد یاد بگیری. سپس قواعد را فراموش کنی و با قلبت بنوازی.
دنیا آنقدر وسیع هست که برای همه مخلوقات جایی باشد،
پس به جای آنکه جای کسی را بگیریم تلاش کنیم جای واقعی خود را بیابیم.
اگر انسانها بدانند فرصت باهم بودنشان چقدر محدود است؛
محبتشان نسبت به یکدیگر نامحدود می شود.